صائن الدين على بن تركه

24

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )

غرض از تعرض اين كلمات و انتظام اين جوهر نفيس در سلك خزف خسيس - با وجود آنكه عهد منشى قلم در تسطير اين تعليق آن شده كه زبان تحرير را مقصور و محصور بر املاى سوانح وقت دارد - آن است كه طالب مسترشد از فحواى اين عبارت ، جلالت قدر شيخ در هر باب و عظم شأن او در جامعيّت وراثت خصايص نبوّت با كمال ولايت استشعار نموده ، به ژوليدگى ژندهء ملامت و برازندگى آن بر قامت احوال خاكساران كوى عشق فهم كند ؛ چه ، طايفهء ظرفاى صوفيه - مع شرف رتبتهم - به واسطهء تشبّه به شمّه‌اى از اوضاع انخلاع ايشان حثالهء قوم شده‌اند . « 1 » صوفى از ما به سلامت بگذر كاين مى لعل * دل و دين مىبرد از دست بدان‌سان كه مپرس * و خلع عذاري فيك فرض و إن أبى اق * ترابي قومي و الخلاعة سنّتي وصل هفتم [ هجوم لشكر حسن معشوق به صفات وجودى عاشق ] شهسوار عشق ، چون خواهد كه مملكت حقيقت عاشق را مركز رايات حقايق آيات خود سازد ، اولا شمشير جبّارى و قهّارى به دست معشوق داده ، با لشكر فتّان حسن ، متوجّه آن صوب گرداند تا اگر در اطراف و اكناف آن ديار ، عمارت گونه‌اى باشد از حصون رسوم و قلاع عقايد - كه محلّ جنود قيود و منزل طغات عادات و مقرّ اشرار اغيار تواند شد - از هجوم طلايع آن لشكر فتّاك « 2 » بىباك منهدم گشته ، موادّ فتنه و آشوب منقطع گردد . « 3 » باز غوغاى او علم برداشت * عشق او خنجر ستم برداشت هر چه بيراه ديد غارت كرد * و آنچه بر راه بود هم برداشت ( 4 ب ) چه ، بىشك شهرستان باطن عاشق تا محفوف به اسوار قيود ، و معمور به صنوف

--> ( 1 ) . ال تب فر : + بيت ؛ مل : + نظم . ( 2 ) . فر : قتّال . ( 3 ) . فر : + بيت ؛ مل : + نظم .